کجای کاری ای چکاوک غمگین؟
در هیر و ویر صحبت خرداد و خیال آسمان بودیم
که پاییز پیر آمد و
دامنه را درو کرد و
رفت
من سرگرم همین سایه روشن راه بودم
داشتم دنبال گهواره ی انار و آواز اردیبهشت گمشده میگشتم
حواسم نبود
سرم بالای ستاره بود که دیدم شب است
دیدم آسمان پیدا نیست
پس کی آذر آمد و دی از دامنه گذشت؟
دیگر دیر است پرنده ی پر بریده به باد
ابر آمده در عزای ما دارد گریه میکند
من غمگین همین قاصدک های بارانی ام که نمیپرسند:
پس نشانی مسافران شما از چه بابت است؟
سنگین و بی سوال می وزد این اضطراب مدام
نه دی
نه آذر
نه اردیبهشت
حتی بادهای خبرچین خسته هم نمیدانند
ما چه بودیم
چه گفتیم
چه کشیدیم
من هم خودم یادم رفته است مرغک شاخسار کدام صنوبر شکسته بودم
دیگر نمیتوانم این ترانه، این تلخاب، این گریه های ترس خورده حتی
من برهنه ام
من هرگز اهل رفتن از این زادروز بی رویا نبوده ام
چقدر همین گوشه ی آشنا خوب است
چقدر صبوری، سادگی، سکوت
برگردیم به همان هیر و ویر خرداد و خیال آسمان آن بالا
ما میمانیم چکاوک پربریده به باد
ما میمانیم
سید علی صالحی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر