"در زندگی بجای اسب باید عزت نفست را مهار کنی چون عزت نفست باید از روی موانع و حصارها و آبها بپرد.
اگر اسبی چندین بار از پریدن امتناع کند، دیگر در هیچ مسابقه ای شرکتش نمیدهند و به اصطلاح او را به چراگاه میبرند. عزت نفس خیلی از آدمها به چراگاه رفته است. چراگاه جای چندان بدی هم نیست. عزت نفسمان میتواند در چراگاه بچرد و نشخوار کند!
اگر یکی از پاهای عزت نفس بشکند آن پا دیگر پا نمیشود و صاحبش باید عزت نفس را با تیر بکشد..."
- زمانلرزه. کورت ونه گوت
با جناب ونه گوت خیلی موافقم در مورد اینکه در بعضی شرایط عزت نفس آدمها میرود به چراگاه! عزت نفسی که باید سالم باشد و مثل یک اسب وحشی از روی آبها و حصارها بپرد، تحت شرایطی از اساس مرخص میشود. و این خیلی خیلی دردناک است. در این روند خیلی عوامل تاثیرگذارند. مثلن بعضی وقتها این دولت کشور عزیز متبوع است که عزت نفس جماعتی را همگی باهم میفرستد مرخصی... لااقل ما ایرانی ها این اواخر مثالهای کمی سراغ نداریم از سیاستهای اینچنینی. و این مورد عزت نفس شکنی! یکی از دردناکترین هاست چراکه به کل از اراده ی ما خارجه.
بعضی مواقع هم عزت نفس را باید خلاص کنی بخاطر بعضی مصالح دیگر! مثل خیلی از ایرانی های اینور و اونورِ آب که حاضر به انجام خیلی کارها هستند برای موندن در همونورِ آب! حتی خلاص کردن عزت نفسشان...
و اینجاست که پارادوکس اکثر هم ولایتی های ما بروز پیدا میکنه: تن دادن به بلایی که حکومت و قوانین بر سر عزت نفس آدمها می آورد در داخل یا تن دادن به بلایی که شرایط و جامعه بر سر عزت نفس آدمهایی می آورد که هم ریشه ی آنها نیستند در خارج.
یک بحث دیگه که، هرچند بی ربط، اما به نظرم خیلی مهمه، تفاوت عزت نفس و غروره. از نظر من، غرور یکی از بیخودترین و ناکاراترین حالات انسانیه. غرور یک نوع خودبرتربینی توش داره و خیلی مواقع آدم رو از درک وضعیت و حالت طرف مقابل بازمیداره. کسانی رو میشناسم که بهترین موقعیت های زندگیشونو بخاطر غرور بیجا از دست دادن. کسانی رو میشناسم که "غرور"شون بهشون اجازه نمیده یه رابطه ی عاطفی و انسانی متقابل، درست و پایاپای برقرار کنن. کسانی رو میشناسم که بخاطر حفظ "غرور"شون عزت نفس آدمها رو شکستن...
عزت نفس اما ارزش انسانی ایه که هرکسی قاعدتن باید برای خودش قائل باشه، و البته دیگران هم باید برای شخص قائل باشن.
این باور به ارزشمند بودن لزومن با باور به ارزشمندتر بودن از دیگران همراه نیست. درضمن این باور با تعریف های کلیشه ای از غرور و مصادیق غرور آسیب نمیبینه. مثلن اگر کسی به ارزش وجودی خودش باور داشته باشه، داشتن یه شغل خیلی کم درآمد و پست باعث نمیشه که این باور عوض بشه. اما بی احترامی دیدن مثلن، یا بیکاری و مجبور به انجام هرکاری شدن از سر فقر عزت نفس رو لنگ میکنه... و آن پا دیگر پا نمیشود. و صاحبش باید اسب را با تیر بکشد...
اگر اسبی چندین بار از پریدن امتناع کند، دیگر در هیچ مسابقه ای شرکتش نمیدهند و به اصطلاح او را به چراگاه میبرند. عزت نفس خیلی از آدمها به چراگاه رفته است. چراگاه جای چندان بدی هم نیست. عزت نفسمان میتواند در چراگاه بچرد و نشخوار کند!
اگر یکی از پاهای عزت نفس بشکند آن پا دیگر پا نمیشود و صاحبش باید عزت نفس را با تیر بکشد..."
- زمانلرزه. کورت ونه گوت
با جناب ونه گوت خیلی موافقم در مورد اینکه در بعضی شرایط عزت نفس آدمها میرود به چراگاه! عزت نفسی که باید سالم باشد و مثل یک اسب وحشی از روی آبها و حصارها بپرد، تحت شرایطی از اساس مرخص میشود. و این خیلی خیلی دردناک است. در این روند خیلی عوامل تاثیرگذارند. مثلن بعضی وقتها این دولت کشور عزیز متبوع است که عزت نفس جماعتی را همگی باهم میفرستد مرخصی... لااقل ما ایرانی ها این اواخر مثالهای کمی سراغ نداریم از سیاستهای اینچنینی. و این مورد عزت نفس شکنی! یکی از دردناکترین هاست چراکه به کل از اراده ی ما خارجه.
بعضی مواقع هم عزت نفس را باید خلاص کنی بخاطر بعضی مصالح دیگر! مثل خیلی از ایرانی های اینور و اونورِ آب که حاضر به انجام خیلی کارها هستند برای موندن در همونورِ آب! حتی خلاص کردن عزت نفسشان...
و اینجاست که پارادوکس اکثر هم ولایتی های ما بروز پیدا میکنه: تن دادن به بلایی که حکومت و قوانین بر سر عزت نفس آدمها می آورد در داخل یا تن دادن به بلایی که شرایط و جامعه بر سر عزت نفس آدمهایی می آورد که هم ریشه ی آنها نیستند در خارج.
یک بحث دیگه که، هرچند بی ربط، اما به نظرم خیلی مهمه، تفاوت عزت نفس و غروره. از نظر من، غرور یکی از بیخودترین و ناکاراترین حالات انسانیه. غرور یک نوع خودبرتربینی توش داره و خیلی مواقع آدم رو از درک وضعیت و حالت طرف مقابل بازمیداره. کسانی رو میشناسم که بهترین موقعیت های زندگیشونو بخاطر غرور بیجا از دست دادن. کسانی رو میشناسم که "غرور"شون بهشون اجازه نمیده یه رابطه ی عاطفی و انسانی متقابل، درست و پایاپای برقرار کنن. کسانی رو میشناسم که بخاطر حفظ "غرور"شون عزت نفس آدمها رو شکستن...
عزت نفس اما ارزش انسانی ایه که هرکسی قاعدتن باید برای خودش قائل باشه، و البته دیگران هم باید برای شخص قائل باشن.
این باور به ارزشمند بودن لزومن با باور به ارزشمندتر بودن از دیگران همراه نیست. درضمن این باور با تعریف های کلیشه ای از غرور و مصادیق غرور آسیب نمیبینه. مثلن اگر کسی به ارزش وجودی خودش باور داشته باشه، داشتن یه شغل خیلی کم درآمد و پست باعث نمیشه که این باور عوض بشه. اما بی احترامی دیدن مثلن، یا بیکاری و مجبور به انجام هرکاری شدن از سر فقر عزت نفس رو لنگ میکنه... و آن پا دیگر پا نمیشود. و صاحبش باید اسب را با تیر بکشد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر