حالا بسیار حال خوشی دارم! یک فیلم خوب از محبوبم، آل پاچینو، کمی دور شدن از تمام دغدغه های اخیر و کمی نفس عمیق من رو از حال بدِ این چند روز بیرون آورده... حال بدی که بعد از مدتها این جنسش را تجربه کردم. حال بدی که من را به یاد روزهای تلخ نیمه ی اول 85 انداخت و هرچه آن روزها به رفاقت اندیشیدم... اما حالا، حالا این نرگس دیگریست که با این وقایع مواجه است. نرگسی که خیلی خیلی چیزها از خودش می داند و خیلی چیزها از آدمها. چند روز پیش توی حمام داشتم به زندگی ام فکر می کردم و احساس غرور کردم از اینهمه شناختی که در طول عمرم از خودم پیدا کردم و زندگی ام را براساسش ساختم. بگذریم....
خواستم حالا که حالم خوش است و دورم از گریه ها، قضیه را تمام کنم. حالا که می دانم بخشی از آن خشم از خیلی پیشتر از این حرفها می آید ( متأسفانه هنوز دقیقاً نمیدانم از کجا) حالا که قضیه واقعاً صرفاً تبدیل شده است به یک اختلاف عقیده و برداشت. حالا که همه چیز می تواند به همان شوخی های هیجان انگیز بی هیچ احساس صمیمیتی بین ما تنزل پیدا کند. حالا که من میدانم. با این وضع، بدون هیچ دروغی به خودم، سوگند می خورم، بدون هیچ دروغی به خودم، بخشش همان تغییر احساس خواهد بود از خشم به بی تفاوتی. اما نه هرگز به صمیمیت. که خیلی وقت است انتظار صمیمیت از این جماعتی که از من و خروش تنهاییم دورند ندارم. اما ما هنوز همانیم که به روی هم لبخند می زنیم.
زمانی فکر کردم یک رابطه، اگر در آن احساسی از یک دوستی خاص بین دختر و پسر نباشد، هرگز ناگهان قطع نمی شود. که اگر ناگهان شد پس چیزی فرای رابطه ی عادی بوده است. هنوز هم همین طور فکر می کنم اما اقرار می کنم هر رابطه ای می تواند درست در یک لحظه به نابودی کشیده شود ،اما پیچیدگی انسان ها از پسِ دروغ لبخندهای تو خالی برمی آید و برای دلخوشی یا غلبه بر مهری که در دل هست یا هرچیز دیگری به همان ها قناعت می کند.
نیازی به عذر خواهی نیست. ما به هم نگاه می کنیم و لبخند میزنیم.
پ.ن: به گیرنده های خود دست نزنید، بر اثر شخصی بودن بیش از حد پست، انتظار هیچگونه سیمپَتی نمیرود!!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر