۱۳۸۷ اسفند ۲۳, جمعه

معرکه در معرکه در معرکه!




بنگر ز جهان چه طرح بربستم، هیچ
وز حاصل عمر چیست در دستم، هیچ

شمع طربم ولی چو بنشستم، هیچ
من جام جمم ولی چو بشکستم، هیچ




فقط می تونم بگم که این خیام تضمین شده است! من شخصاً تضمین می کنم که در بدترین حال هم اگر باشی با شنیدن رباعیات فوق العادش چاره ای نداری جز اینکه بپذیری
" من بنده ی آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم"

حالا شما فرض کن این کلمات معجزه آسا رو شاملوی عزیز بخونه و استاد شجریان هم آوازش رو بخونه...

خوش باش دمی که زندگانی این است

۱ نظر:

leilak گفت...

چون عمر به سر رسد چه بغداد و چه بلخ
پیمانه چو پر شود چه شیرین و چه تلخ
خوش باش که بعد از من و تو ماه بسی
از سرخ به غره آید از غره به سرخ
.
این شعر منه. نمی دونم چرا اما شعر منه