۱۳۸۸ فروردین ۱, شنبه

ستاره ی بختت چو مهر تابنده!



همیشه گفته ام که به نظرم نیمی از لذت هر اتفاق مبارک مربوط به زمان انتظار قبل از آن است. لااقل برای خودم همیشه اینطور است و البته خودم کاملاً آگاهانه از این انتظار لذت وافر میبرم! روزهای قبل از عید نوروز یکی از شاخص ترین نمونه های این انتظار خوشایند است. وقتی همه در تکاپوی مهیا کردن چیزهای خوب و نو هستند برای سال نو. به دنبال همین فضا به بازار تجریش رفتم. معرکه بود. به وجد می آمدی از اینکه آنهمه راحت و دم دست میشد آنجا زندگی را سراغ گرفت. برق سبزه ها بود و طعم سمنو و عطر سنبل و سینه ری و جهش ماهی کوچولوهای قرمز و مشکی و صدای فریاد فروشنده ها از هر گوشه ی بازار که از هفت سین های کوچک آماده و سبزی و فرنگیجات! میفروختند تا لباس و وسایل تزئینی و چاغاله بادوم!! راهروهای تنگ بازار با وجود جمعیتی که عجله ای هم برای گذشتن نداشتند تنگتر شده بود و سقف بلند بازار بخاطر هیاهوی خریدارها و فروشنده های هیجان زده انگار پایین تر آمده بود. از بازار که بیرون می آمدی، دست فروش های پیاده رو بودند که مارکت را در دست داشتند!! به نظرم این دست فروش ها اگر یک اتاق پرو صیار هم میداشتند هیچ کم از بوتیک های شهر ندارند!!! و البته خانم ها و آقایون محترمی که بیست تایی از هرکدام را جلوی بساط دست فروشها می توانی پیدا کنی دست کمی از مشتریان بوتیک ها ندارند! همه ی این چانه زنی ها و فریادها به خاطر یک چیز است: عید است. آن جنب و جوشی که در تجریش دیدم و آنطور مرا به وجد آورد هیچ کجا ندیده ام و هیچ زمان دیگر آن شور را در من ایجاد نکرده است.
آجیل خریدیم، با مامان و پویان هفت سین خیلی قشنگی چیدیم، میوه شستیم، خانه تمیز کردیم، تخم مرغ رنگ کردیم. دیروز از صبح اتاقم را مرتب کردم و خودم را هم! و به قول نمایشنامه ی " شب بخیر مادر" و در تمام این مدت منتظر بودم.
امسال بجز در بازار تجریش که هیجان زده ی عید بودم، دیگر از آمدن بهار و سال نو هیجان زده نشدم. همه ی کارها را با لذت و جزو تفکیک ناپذیر، انتظار، انجام دادم اما شوری نداشتم. این حالت تا همین حالا ادامه دارد. شاید کمی طبیعت لازم است برای به وجد آمدنم! هرچه هست من اینهمه تغییر و خوشی را دوست دارم.

می خواستم سر سفره، قبل از اینکه تفعل خواجه ی شیراز، فال این سالمان را نیک یا بد رقم بزند برای همگیمان بهترین ها را آرزو کنم، و یکی از بهترین هایی که آرزو دارم این است که خشم هامان را به درست ترین راه بروز دهیم و بعد دورشان بریزیم. بجای اینکه هر روز صبح با بغضی در گلو بیدار شویم و تمام روز به هرجا که میرویم با خود یدکشان بکشیم. از ته قلب این آرزو را دارم.

همه ی اینها را گفتم که همین چند کلمه را بگویم،
عیدتان مبارک

بهترین آرزوها را برای همگی دارم.

۲ نظر:

Luis Portugal گفت...

Hello
It has a nice blog.
Sorry not write more, but my English is bad writing.
A hug from my country, Portugal

leilak گفت...

and who can he found out it is a nice blog??!! :D
بچه بیا بنویس دیگه!