۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

پراکنده هایی از یلدای من



مثل تمام شبهای یلدا، دوست ندارم بخوابم. مثل تمام شبهای یلدا همش منتظرم. منتظر بهترین لحظه ی شب. منتظر افتادن آن اتفاقی که یلدا را یلدا کند. اگر حالا بخوابم همه ی احساسهایم مدفون میشوند زیر بالش و من فردا، آدم جدیدی هستم که یکی از شبهای یلدایش گذشته. از صبح ساعت 7 شروع کردم به تدارک. حالا میوه ها نیم خورده و نیم نخورده روی میز است. دوست داشتم خودم ظرفها را جمع کنم و روی میز را تمیز کنم. اولین و آخرین دوست دارم که باشم. دوست دارم نخوابم. دوست دارم که کارهای معمولی کنم. دوست دارم روی تخت بشینم و به مکالمه های طول روز فکر کنم. به فال حافظ این شب. دوست دارم با این سرگیجه ی خوابالودگی فقط نگاه کنم. به بطری های روی میز. به سفیدی بیرون پنجره. به قاب راه راه پرده های آبی. به هیچ.


از صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده ی دلدار بیار

نکته ی روح فزا از دهن دوست بگو
نامه ی خوش خبر از عالم اسرار بیار

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام
شمه ای از نفحات نفس یار بیار

به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز
بی غباری که پدید آید از اغیار بیار

گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب
بهر آسایش این دیده ی خونبار بیار

خامی و ساده دلی شیوه ی جانبازان نیست
خبری از بر آن دلبر عیار بیار

شکر آنرا که تو در عشرتی ای مرغ چمن
به اسیران قفس مژده ی گلزار بیار

کام جان تلخ شد از صبر که کردم بیدوست
عشوه ای زان لب شیرین شکر یار بیار

روزگاریست که دل چهره ی مقصود ندید
ساقیا آن قدح آینه کردار بیار

دلق حافظ به چه ارزد به می اش رنگین کن
وانگهش مست و خراب از سر بازار بیار


چی میتونم بگم... حافظ خوب حرفمو می فهمه... و بهتر از اون هم کسی نمیتونه بگه

امروز غریب بود. امروز مجموع چند برش از حال و گذشته بود. امشب مهدی پیش خانوادش نبود... برشی به گذشته. به سه سال پیش. به یک مکالمه ی تلفنی. به منِ سه سال پیش. به خانه ی خالی و سر شب یلدا که هنوز کسی لابلای مشغولیات روزمره، فرصت توجه به طول شب را نداشته. تاریکی. پنجره و هوای سرد و منِ تا کمر بیرون. فریاد. مزه ی شیرین و ترش و پیاده روی ملس تنهایی.

این انسانها خوابند. من خوابم. من راحتم. چرا هربار فکرها آنقدر خودشان را به در و دیوار مغزم میکوبند تا تو بیایی و نجاتشان دهی؟ چرا وقتی می آیند بیرون و جزئی از رشته ی بین ما میشوند من راحت میشوم؟ چرا تو اینقدر خوبی؟!

حافظ از من گفت.

هیچ نظری موجود نیست: