۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

حسرت یه لحظه پر شدن خالیِ کهنه

کسی که یک روزی یه چیز باارزشی داشته و حالا دیگه نداره، یه تیکه جواهر تو بگیر، با کسی که هرگز اونو نداشته خیلی فرق داره. تجربه ی داشتن اون جواهر یه بخشی از ارزش اونو واسه همیشه تو آدم حفظ میکنه. شاید زمان بگذره و عادت کنی. به اینکه دیگه اون چیز باارزش رو نداری. به اینکه دیگه اونقدر خوشبخت نیستی. شاید یادت بره که یه زمانی چه خوشبختی ای رو تجربه کردی. شاید یادت بره که چه چیز باارزشی داشتی و خودت چجوری بودی موقع داشتن اون، اما یه چیزی توی تو میدونه. یه حفره ی خالی تو وجودت هست که میدونه چی میخواد و یه زمانی با چی پر بوده. حتی اگه عادت بِدی خودت رو به نادیده گرفتن حفره، اما اون هست و با هیچ چیز کمتر هم پر نمیشه. و اینه اون تفاوت تو و کسی که هرگز یه جواهر باارزش نداشته. و اینه اون چیزی که حسرت وحشتناکی رو تو آدم جا میذاره.

هیچ نظری موجود نیست: