۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

انگار کمی از من رو در خودش داره طبیعت



و درست به همین دلیله که همیشه، خصوصن روزهایی مثل حالا که گیاهای کوچولو و سفید معلق تو هوا خیلی ساده من رو یاد محیطی غیر از این چهاردیوارها میندازن، طور غریبی احساس میکنم یه تیکه ایم اینجا نیست. یه جای آزادتریه یه تیکه از وجودم. و درست به همین دلیله که نیاز دارم به شیرجه زدن در خودم موقع دیدن غروب دیرهنگام آفتاب از بالای تپه ی مشرف به آبهای بالتیک... و لمس کردن زمین.

و دوباره دریچه های اعتماد من به جهان باز میشه.


هیچ نظری موجود نیست: